عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

مقدمهء مصحح 25

كشف الحقايق ( فارسى )

و از او بعنوان « شيخ ما » تعبير مىنمايد در طريقت تابع طريقه ديگرى جز آنچه شيخ و مراد او داشته است گردد . براى استحضار و اطلاع تفصيلى از آنچه به طريقه « كبرويه » مربوط و منسوب است و آگاهى بر احوال مشايخ اين سلسله رجوع فرمايند بكتاب « احوال و آثار شيخ فريد الدين عطار » تأليف استاد علامه آقاى فروزانفر دام ظله ص ( 94 ) و بكتاب « طرائق - الحقائق » حاج نايب الصدر ج 2 ص 149 الى 155 و اجمالا رشته اتصال و سلسله انتساب « نجم الدين كبرى » در ارادت و تصوف چنينست : ( 1 ) شيخ نجم الدين كبرى ( 2 ) شيخ عمار بن ياسر اندلسى ( 3 ) شيخ ضياء الدين ابو النجيب عبد القاهر بن عبد اللّه سهروردى ( 4 ) شيخ احمد غزالى ( 5 ) شيخ ابو بكر نساج ( 6 ) شيخ ابو القاسم گرگانى ( 7 ) شيخ ابو عثمان مغربى ( 8 ) شيخ ابو على كاتب ( 9 ) شيخ ابو على رودبارى ( 10 ) سيد الطائفه ابو القاسم جنيد بن محمد بغدادى ( 11 ) ابو الحسين سرى بن المغلس سقطى ( 12 ) ابو محفوظ معروف كرخى ( 13 ) حضرت امام على بن موسى الرضا صلوات اللّه عليه . اما رشته اتصال و مشايخ او در خرقه‌پوشى ( خرقه ارادت و خرقه تبرك ) ديگر است و تفصيل آن در ص 150 ج 2 طرائق الحقائق آمده است و براى احتراز از اطناب از ايراد و بيان آن سلسله خوددارى شد . اينكه آيا عزيز به نوبه خود تلاميذ و مريدانى داشته يا نه معلوم نيست ولى مسلم است كه حالت وارستگى و انزوائى كه عزيز بالخصوص در اواخر عمر داشته است امكان تربيت مريد و تعليم شاگرد و بثمر رساندن دست پروردى را از او سلب مىكرده است و عدم اقامت دائمى و قطعى او در مكان معين نيز در سلب اين امكان تأثير فراوان داشته است . شايد مهم‌ترين واقعه زندگانى عزيز هجرت و خروج و يا بقول خود او « اخراج » او از بخارا باشد كه متعاقب « هجوم و ورود لشكر كفار » بماوراءالنهر و بخارا صورت گرفته است و متأسفانه تاريخ دقيق و معين اين واقعه معلوم نيست و اعتمادى بر تاريخ ( 671 ) كه در جميع نسخ كتاب حاضر براى اين واقعه قيد شده است نمىباشد و همين بىاطلاعى از تاريخ قطعى اين واقعه است كه زندگانى عزيز را از نظر تذكره‌نويسان در ابهام قرار داده است و عزيز را از لحاظ تاريخ در نوسانى به مدت و طول قريب هشتاد سال افكنده است تا بدانجا كه برخى تاريخ وفات او را ششصد و شانزده و برخى بعد از ششصد و نود معين كرده‌اند . آنچه كه بر غير معتد به بودن تاريخ ( 671 ) مىافزايد آنست كه در سال ( 671 ) و سالهاى قريب به آن تواريخ هيچ‌گونه هجوم و ورود لشكر كفار و بيگانهء را به ماوراءالنّهر و بخارا ثبت نكرده‌اند و اگر لشكر كفار را منصرف به « مغول » بدانيم در سال ( 671 ) سالهاى متمادى بر تسلط و حكومت مغول بر سرتاسر خاك ايران آن روز مىگذشته است و سال ( 671 ) مقارن با سالهاى سلطنت بلا معارض ايلخانان مغول و اولاد چنگيز خان بر ايران و نواحى خوارزم و ماوراءالنّهر بوده است و هجوم لشكر مغول به آن بلاد پنجاه و پنج سال پيش از آن